Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 26 اسفند 1393-10:59 ب.ظ

نویسنده :Nora elf

I"m old enough! 1



سلام خوبید؟
141 Orange Emoticons
یک عدد دو شاتی 2مین اوردم کسی 2مین دوست داره اصن؟
131 Orange Emoticons


من که عاشق هردوشونم
110 Orange Emoticons

بفرماید ادامه پارت بعدی را یا جمعه میزارم
161 Orange Emoticons
اگه هم قبلا از جمعه تونستم یه چیز دیگه گیر بیارم برای جمعه پارت بعد را پنج شنبه میزارم
62 Orange Emoticons
امیدوارم دوستش داشته باشید
32 Orange Emoticons
یادت نره نظرتون را بهم بگید
اگه کم هم هست ببخشید تقصیر من نیست42 Orange Emoticons



 

تهمین واقعا پسر خوبی بود اون تقریبا یه پسردبیرستانی کاملا عادی بود البته اگه قیافه ش را که بیشتر شبیه دخترا بود و گ//ی بودنش را

عادی بودنیم.ولی هیچ کدوم از این ها از نظر خودش غیرعادی نبود جز این که اون هنوز باک//ره بود اون واقعا نمی دونست باید چی کار کنه

ولی نمی خواست تنها باک//ره مدرسه باشه!شاید فقط مشکل این بود پیدا کردن یه پسر خوشتیپ و جنتلمن گ//ی واقعا سخت بود این طوری

نبود که اون از هیچ کدوم از پسرای مدرسه خوشش نیاد ولی خوب این جا مسئله فقط دوست داشتن اون تهمین نبود.این که اون پسر هم اصلا

گ//ی باشه و بخواهد تهمین دوست //پسرش باشه خودش مسئله بزرگی بود.

تهمین در حالی که با غذاش بازی می کرد روبه دوست صمیمی ش کیبوم زمزمه کرد"اهوووو پسر تو واقعا خوش شانسی چه طوری تونستی

جونگهیون را پیدا کنی؟"

کیبوم در حالی که به سوال تکراری تهمین اخم می کرد برای بار هزارم گفت"تهمینی تو هنوز خیلی بچه ای چرا فقط صبر نمی کنی تا وقتش

برسه هوم؟علاوه بر این من واقعا نمی فهمم چرا تو به جای این که دنبال پیدا کردن یه دوست// پسر خوبی باشی فقط دنبال یکی ای که به اندازه

کافی خوشتیپ باشه تا باک//رگی رت بگیره؟"

تهمین در حالی که سعی می کرد قیافه بامزه ش را جدی نشون بده جواب داد"کیبوم این تو ایی که نمی فهمی من واقعا خسته شدم از این که فقط

پو//رن نگاه کنم مثل بیچاره ها با خودم بازی کنم"

کیبوم با نا امیدی اهی کشید شاید فقط باید قبول می کرد تهمین زودتر از بقیه همسن هاش بزرگ شده!البته شاید این همه ش تقصیر جونگهیون

و اون بود که زیادی راحت جلو اون رفتار می کردند خب تهمین یه جورایی هم حق داشت اون پسره بیچاره گ//ی بود ولی تا حالا حتی یه

دوست پسر هم نداشت پس چه جوری فهمید گ//ی اه؟با نگاه کردن به گ//ی پورن!

اون روز هم مثل همیشه ساعت به کندی گذشت تا بلاخره اون زنگ لعنتی به صدا در اومد یه روز مزخرف دیگه برای تهمین تموم شد.البته

اون نباید هم زیاد راجب مدرسه غر میزد چون حداقل می تونست پسر ها مدرسه شون را یواشکی دید بزنه!اون تمام شب به این فکر می کرد

که چرا دنیای گ//ی ها این قدر کوچیکه؟واقعا چندتا گ//ی جذاب و البته تاپ توی کره بود؟!

 

تهمین با بی حوصلگی به کتاب های جلوش خیره شده بود منتظر بود تا معلم ریاضی شون وارد کلاس بشه و درست وقتی که داشت با خودش

فکر می کرد امروز هم یکی دیگه از اون روز های خسته کننده دیگه است که با دیدن زدن بقیه پسرا تموم میشه اون اتفاق افتاد اون پسر جذاب

تازه وارد و قد بلند  وارد کلاس شد تهمین با چشم های گرسنه ش به پسری که تازه وارد کلاس شده بود اتیکت روی لباسش می گفت اسمش

چو  مینهو ه خیره شد.اون پسر واقعا جذاب بود.تهمین فورا صاف نشست سعی کرد یکی از اون لبخند های زیباش را به اون پسر نشون

بده.تهمین واقعا اون روز هیچی از ریاضی نفهمید اوکی ریاضی جذاب اه ولی ایا به جذابی مینهوو بود؟!!تهمین مطئن بود که به محض خوردن

زنگ تمام اون دختر های عوضی به مینهوو عزیزش حمله می کنن با اوپا اوپا گفتنشون سعی می کنن دل مینهوو اون را ببرن ولی اون باید

کاری می کرد اون تمام زنگ را به تصور کردن به این که چه کارهایی می تونه با مینهوو توی دستشویی مدرسه یا حتی یه گوشه خلوت

انجام بده هدر نداده بود که بزاره مینهوو به جای اون با یه دختر بره.البته اون فعلا نمی تونست کاری کنه پس شاید فقط همین زنگ و همین

امروز استثنا قائل می شد مینهوو را به اونا می بخشید ولی مطئن زنگ بعد مینهوو مال خودش بود اون باید کاری می کرد!

به محض خوردن زنگ تهمین با تمام سرعت به سمت کلاس کیبوم رفت قبل از این که جونگهیون بتونه اعتراضی کنه کیبوم را با خودش به

حیاط برد.

کیبوم در حالی که سعی می کرد عصبانیت ش را کاملا نشون بده گفت"ته می شه بگی واقعا داری چه غلطی می کنی؟تو حتی نزاشتی من

بو//سه صبح بخیرم را از جونگهیون بگیرم!"

"کی من عا//شق شدم!"

کیبوم با بی حوصلگی خندید"انگار که من این جمله را قبلا از تو نشنیده باشم!ته بیبی تو حتی روزی که اولین بار من را دیدی این جمله را

گفتی!خوب گوش کن ما الان تو سنی هستیم که خب بیشتر کنترلمون دست هورمون هامونه پس میشه لطفا هر دفعه که اون هورمون های

لعنتی ت زیاد می شن من را از بو//سه صبحگاهی ام محروم نکنی؟"

کیبوم به محض تمام شدن جملاتش با دیدن لب های بانمک و اویزون تهمین از گفته ش پشیمون شد.با حسرت اه کشید"

خیلی خب ته بگو ببینم اون کیه؟"

 

 

 

 

خیلی خوب طبق نقشه بی نقص البته از نظر کیبوم مسخره تهمین هر سه تای اون ها یعنی جونگکی و ته مین درست روبه روی میز جلوی

مینهو نشسته بودن و تظاهر می کردن که دارن بی توجه به اون غذا می خورن جونگهیون که تمام مدت داشت زیرچشمی مینهوو را نگاه می

کرد زیر لب زمزمه کرد"ته فکر نکنم این اصلا فکر خوبی باشه رفیق فقط به اون همه دختریی که دورش جمع شدن نگاه کن بنظر که اصلا

گ//ی نمی اید!"

کیبوم در حالی که روی هر کلمه ش تاکید می کرد زمزمه کرد"این دقیقا همون چیزه که من بهش گفتم ولی اون اصرار داره که اون پسر گ//ی

ه!"

تهمین در حالی که لباشو اویزون می کرد گفت"یاااااا یادتونه وقتی که بهتون گفتم بنظرم دونگهه هیونگ گ//ی میاد شما ها منو مسخره

کردید؟اگه اون موقع به حرف شما ها گوش نداده بودم شاید الان به جای اون میمون احمق من با دونگهه بودم!"

کیبوم خنده ارومی کرد زیر لب جوری که تهمین نشوه گفت"ولی دونگهه فقط بخاطر همون میمون احمقی که می گی گ//ی شد"

جونگهیون که ادامه دادن این بحث را بی فایده می دونست گفت"خیلی خب بچه ها بیاید این بحث تموم کنیم طبق نقشه تهمین پیش بریم همه چی

را تموم کنیم دلم نمی خواد اگه همه چی طبق نقشه پیش نرفت وقت کافی برای اروم کردن تهمین بیبی نداشته باشیم مجبور باشیم برای اروم

کردنش شب را پیشش بمونیم من واقعا برای امشب برنامه ریختم و مطمئنا اروم کردن ته در حالی که داره باز گریه می کنه نیست این طور

نیست کی؟"

تهمین فقط با قیافه پوکرش به لپ های قرمز کیبوم و لبخند بزرگ جونگهیون خیره شد با خودش فکر کرد مطئنا اون هم برای امشب ش برنامه

داشت برنامه ش گریه کردن تو بغل جونگکی نبود!

جونگهیون با اکراه به سمت مینهوو که حالا بین بیشتر از نصف دخترای مدرسه گیر افتاده بود رفت در حالی که سعی می کرد یکی از اون

لبخند های بزرگ ش را نشون بده گفت"هی رفیق تو باید تازه وارد باشی نه؟"و سعی کرد از بین دخترا رد بشه کنار یکی از صندلی های

خالی کنار مینهوو بشینه.مینهوو در حالی که با خجالت لبخند میزد سعی می کرد از شر دختر های اطرافش راحت بشه گفت"آآآآ...اره راستش

را بخوای من بخاطر کار پدر و مادرم مجبور شدم چند سالی مسافرت کنم خب چند سالی عقب افتادم"در حالی که با خجالت پشست سرش را

می خاروند ادامه داد"راستش من باید سال اخر باشم ولی الان سال اول ثبت نام کردم"جونگهیون با ناباوری به مینهوو نگاه کرد گفت"اهووو

پسر تو واقعا از مدرسه عقب افتادی تو باید توی کلاس ما می بودی!"مینهوو فقط با خجالت لبخندی زد سرش را کمی پایین اورد.به زحمت

دست یکی از دخترا که داشت به ارومی بین پاهاش کشیده می شد کنار زد.جونگهیون وقتی نگاهش به اون طرف سالن افتاد با قیافه عصبانی

کیبوم روبه رو شد تازه بیاد نقشه شون افتاد با لبخند رو به مینهوو گفت"هییی پسر می خوای بریم یه جای خلوت تر؟انگار این جا زیادی

راحت نیستی"

مینهوو به امیدواری به جونگهیون خیره شد فورا سرش را به علامت تایید تکون داد.جونگهیون واقعا امیدوار بود مینهوو پیشنهادش را رد کنه

باهاش نیاد ولی انگار این دفعه شانس با اون همراه نبود پس با اکراه بلند شد به سمت خارج از سالن غذاخوری راه افتاد وقتی به رختکن 

مدرسه شون رسیدن مینهوو با تعجب به جونگهیون خیره شد جونگهیون کاملا می تونست بفهمه مینهوو هیچ سر در نمیاره چرا اون ها این جا

بودن جونگهیون در حالی سعی می کرد عادی بنظر برسه گفت"هیی رفیق من متاسفم اوکی؟"و با سرعت از رختکن خارج شد در را پشت

سرش قفل  کرد و مینهوو فقط با خودش فکر کرد"این چه جنمیه؟"



نظرات() 
نوع مطلب : one shot 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic