تبلیغات
SM.STORY - Was it destiny or you? 2



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 27 اسفند 1393-03:43 ب.ظ

نویسنده :Nora elf

Was it destiny or you? 2


ســــــــــــــلام خوبید؟
این قسمت اخر ایونهه این فیک ه قسمت بعدش یونجه می شه

کسی کاپلشون را می شناسه؟یونهوو و جه جونگ را میگم

ببخشید اگه مزخرف بود یکم عجله ای شد


راستی "من به اندازه ی کافی بزرگم"فردا حتما اپ می شه ولی احتمالا شب یا عصر


بعد قسمت بعدش که قسمت اخر می باشد یکم خاک برسریه نمی تونم همین جوری بزارمش کسی با

دانلود کردن مشکل داره؟

اگه دارید بگید تا بزارمش همین جا ولی مجبورم رمز دارش کنم رمزش هم 2minمیشه

بفرماید ادامه خوشحال می شم نظراتون را بدونم


عکس هم کاملا بی ربطه همین جوری گذاشتم







هیوکجه:

امروز اون چیز مهم دوباره به یاد اوردم.این طور نبود که کاملا فراموشش کرده باشم می دونستم این دونگهه و خاطرات اون که فراموش

کردم ولی من فقط نمی خواستم به یاد بیارم...هائه متاسفم که فراموشت کردم ولی من دیگه واقعا نمی تونستم با خاطرات تو کنار سونگمین

بمونم.میدونی هر وقت که بهت فکر می کنم فقط احساس بدی پیدا می کنم من به زندگی هردمون گند زدم ولی بازم از اعماق قلبم می خوام که تو

من را به یاد داشته باشی عاشقم باشی...این خیلی زیاده نه؟...دونگهه من باز هم متاسفم...

 

 

چند روز از اون موقع می گذره؟نمیدونم این روز ها واقعا وحشت می کنم به تقویم نگاه کنم ببینم چند روز بدون تو نفس کشیدم.هیچول را

امروز اتفاقا توی خیابون دیدم باورت می شه حتی بهم فحش هم نداد فقط از کنارم گذشت انگار نه انگار من را می شناسه این یعنی اگه تو را

هم اتفاقی ببینم همین کار را می کنی؟من با زندگی م چی کار کردم؟فقط امیدوارم سونگمین وقتی بزرگ شد درک کنه بخاطر اون چی کار کردم

حداقل اون ازم متشکر باشه که تنهاش نزاشتم...

 

 

 

امروز وقتی کیوهیون بهم پوزخد زد گفت هیوک احمق نباش بلاخره دونگهه هم با احساستش کنار میاد میره سراغ یکی دیگه عصبانی شد اون

تو را نمی شناسه اون نمی دونه ما چه قدر هم دیگه را دوست داریم مگه نه؟دونگهه لطفا امشب به خوابم بیا بگو کیوهیون مثل همیشه فقط داره

سر به سرم میزاره...امممم لطفا یکم بیشتر مواظب خودت نباش....شب بخیر هائه...

 

اون فکر احمقانه کیوهیون به لیتوک هم گفتم با چشم هام التماسش کردم که بگه همه اینا فقط حرف های مزخرف کیوهیونه ولی اون فقط خیلی

راحت گفت هیوک تو هم از دونگهه گذاشتی چه توقع داری؟بلاخره دونگهه هم یه روز از تو می گذره.اون ها دارن مزخرف میگن مگه نه

هائه؟تو هیچ وقت نمی تونی از من بگذری ...یعنی..یعنی نباید بگذری لطفا...هائه لطفا ازم نگذر میدونم خودخواهیه ولی لطفا بزار خودخواه

باشم....

 

 

امروز سونگمین در جستو و جو نمو نگاه می کرد واییی خدا اون درست مثل توه! ولی من باهاش نگاه نکردم...شاید با این کار پدر بدی بشم

ولی می خوام بعضی از خاطرات و کاراها را فقط با تو داشته باشم نه حتی سونگمین...این چیز زیادی نیست مگه نه؟...حتی نمو هم اخرش

پیدا می شه پس چرا ماهی من هنوز پیدا نشده؟..دونگهه زیاد دور نشو می ترسم به اندازه ی نمو شجاع نباشم تا پیدات کنم...

 

 

امروز عکس ت را از روی میز کارم برداشتم با عکس سونگمین عوضش کردم امیدوارم زیاد از دستم ناراحت نشی من فقط دیگه نمی تونستم

به چشم هات حتی از توی عکس خیره بشم تظاهر کنم هیچ اتفاقی نیافتاده هر وقت کسی راجب این که امروز چند شنبه است یا چه روز ای

هست فقط گوش هام را می بندم تظاهر می کنم نمی شونم من واقعا ارزو می کنم روز ها متوقف بشن زمان دیگه پیش نره....

 

همه چی کاملا پیچیده شد من دیگه واقعا نمیدونم دارم چی کار می کنم و کیه ام...هائه لطفا دیگه اصلا مواظب خودت نباش...خواهش می

کنم...من واقعا نیاز دارم به این که بدونم تو دیگه مواظب خودت نیستی هنوز منتظر منی تا بیام مواظب باشم....هائه؟...تو مواظب خودت

نیستی مگه نه؟....

 

 

کیوهیون:

با پوزخند به عکس سونگمین که روی میز کار هیوکجه خودنمایی می کرد نگاه کرد.هیوک با کلافگی گفت"می شه اون پوزخند احمقانه را

نزنی عکس پسرم را بزاری سرجاش!"

یکی از ابرو هام را بالا انداختم فقط بهش خیره شدم.با عصبانیت بهم خیره شد داد زد"چیه؟می خوای بگی گند زدم؟فکر می کنی خود م نمی

دونم من دلم براش تنگ شده نه تنگ نشده داره منفجر می شه ولی چی کار می تونم کنم هان؟تو به من بگو باید چی کار کنم؟من یه پسر5ساله

دارم می فهمی؟چه جوری باید یکی شون را انتخاب کنم؟سونگمین هنوز بچه است بدون من نمی تونه زندگی کنه میدونم میدونم هائه و من هم

بدون هم نمی تونیم ولی باید چی کار کنم؟"

اهی کشیدم خیلی اروم زمزمه کردم"تو یه احمقی هیوک"با تعجب به چشم هام خیره شد با پوزخند همیشگی م گفتم"بهم نگو که تا حالا به این که

می تونی هردشون را داشته باشی فکر نکردی!"وقتی با گیجی بهم نگاه کرد با ناباوری بهش خیره شدم گفتم"هیییییی نگو واقعا حدسم

درسته!این که مواظب پسرت باشی به این معنی نیست که باید با سوجین ازدواج کنی یا 24ساعته پیش سونگمین باشی ."با قیافه گیجی بهم

نگاه کرد بعد از چند دقیقه زیر لب جوری که انگار با خودش حرف می زد تکرار کرد"من می تونم با هردوشون باشم!اره می تونم هردشون

را داشته باشم!"

و بعدش چی شد؟من فقط یه سایه را دیدم که به سرعت از کنارم گذشت هیوک سرجاش نبود.

 

 

دونگهه:

با بی حوصلگی تلویوزیون را خاموش کردم که صدای زنگ اپارتمانم بلند شد صداش یه لحظه هم قطع نمی شد!هیچول ه؟من که همین نیم

ساعت پیش باهاش تلفنی حرف زدم مطئنش کردم حالم خوبه!با تعجب به سمت در رفتم بازش کردم.

"لی...هیوکجه؟"این تنها صدایی بود که تونستم از خودم در بیارم.اما قبل از این که حتی بتونم یه بار دیگه پلک بزنم ببینم این واقعا خود هیوک

یا توهم من ل//ب های خوش فرمش را روی ل//ب هام حس کردم صدای بلند بسته شدن در را شنیدیم ل//ب هام دروغ نمی گفت این ل//ب های

هیوک بود لازم نبود چشام ببینش تا باور کنم همین حس ل//ب هاش بهم اطمینان می داد که این خود هیوک که داره من را می بو//سه پس فقط

چشم هام را بستم اجازه دادم اون حسی که خیلی وقته دلم براش تنگ شده همه وجودم را بگیره...مهم نبود چرا برگشته بود یا این اصلا از اول

چرا رفته بود مهم این بود که برگشته بود و من نمی خواستم با یاداوری گذشته این لحظه را خراب کنم فقط یه چیز مهم بود این بود که نمو من

برگشته بود برگشته بود تا پیشم بمونه دیگه هیچ وقت  گم نشه....



نظرات() 
نوع مطلب : eunhae  Was it destiny or you? 
Do you get taller when you stretch?
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:34 ق.ظ
What's up, I want to subscribe for this website to get most
up-to-date updates, so where can i do it please help.
Foot Issues
جمعه 13 مرداد 1396 01:35 ب.ظ
Hi Dear, are you in fact visiting this web page daily, if so after that you will definitely get good knowledge.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:41 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd want to find out more details.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:17 ق.ظ
Hi every one, here every one is sharing these kinds of know-how, therefore it's pleasant to read this webpage, and I used to pay a quick visit this blog every day.
نگین
سه شنبه 4 فروردین 1394 07:56 ب.ظ
هیوک خنگ است ولی ازش خوشمان آمد :/
پاسخ Nora elf : بچه م از بچگی خنگ بودهقابل تو و دونگهه را نداره
مرسی که خوندی
یگانه
شنبه 1 فروردین 1394 06:20 ب.ظ
اخیش هیوکی برگشت
ممنون
جالبه عزیزم
پاسخ Nora elf : اره دیگه ماهی خودشه برمیگرده پیشش
خواهش عزیزممم
مرسیی خوندی
shokofe
پنجشنبه 28 اسفند 1393 12:58 ق.ظ
اخی اخرش خیلی خوب بود بلخره برگشت خیلی دئسش دارم ممنون
پاسخ Nora elf : اصن من فیکی که اخرش ایونهه بهم نرسن نمیزارم
خواهش عزیز دلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر