تبلیغات
SM.STORY - was it destiny or you? 3



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 2 فروردین 1394-07:00 ق.ظ

نویسنده :Nora elf

was it destiny or you? 3


ســـــــــــــلام امیدوارم این پست اپ بشه:l

من که الان نیستم ولی شما برید بخونید کامنتم بزارید

این قسمت مال یونجائه است خودم که خیلی قسمت این دوتا را دوست دارم

برید ادامه



جه جونگ با بی خیالی شونه هاش را بالا انداخت گفت"من دیشب باهاش خوابیدم"چشم های چانگمین تقریبا دوبرابر اندازه ی واقعی ش شد در

حالی که خودش هم از کلماتش مطئن نبود دوباره تکرار کرد"تو باهاش خوابیدی؟"جونگ در حالی با بی حوصلگی زبون ش را روی ل//ب

هاش می کشید این بار شمرده تر گفت"من باهاش خوابیدم"چانگمین انگار با قیافه گیج و بانمکش به جه جونگ خیره شد و بعد از چند ثانیه داد

زد"تو دیونه شدی کیم جه جونگ؟تو چه غلطی کردی؟تو با یونهو خوابیدی؟تو علقت از دست دادی!"جمله اخر را در حالی که خودش را روی

کاناپه وسط اپارتمانشون پرت می کرد گفت.جه جونگ با بی خیالی همیشگی اش پاهاش را روی پاهاش انداخت یکی از ابرو هاش را بالا

انداخت"بس کن چانگمین هر دومون میدونیم من با هرکس که بخوام می خوابم این قدر بزرگش نکن"

چانگمین کاملا صبرش را از دست داد جه جونگ دیونه ای چیزی بود؟با عصبانیت از سر جاش بلند شد فریاد زد"بزرگش نکنم؟تو با

سردسته بزگترین گروه خلاف کاری شهر تی وی ایکس کیو خوابیدی و توقع داری من بزرگش نکنم؟یادت رفته ما کی هستیم؟ما فقط دوتا قاپ

زن بیچاره هستیم و تو حالا جرئت کردی  با بزرگترین خلاف کار شهر بخوابی!با خودت چی فکر کردی جه جونگ به حق اسمون بهم بگو

که تو داری با من شوخی می کنی اون یونهو اه! ی...و..ن...ه...و!"

چانگمین با بیچارگی کلمه اخرش را گفت با چشم های پاپی مانندش به جه جونگ خیره شد.جه جونگ اهی کشید گفت"هی از من چه توقع ای

ازم داشتی اون لعنتی زیادی جذاب و مردونه بود!"

 

 

فلش بک:

خیابون ها کاملا تاریک شده بودند هوا کمی به سردی می زد جه جونگ لعنتی به شانس خودش فرستاد تقریبا بیشتر از 2ساعت بود داشت

این اطراف قدم میزد ولی نتونسته بود طعمه خوبی پیدا کنه تقریبا داشت کم کم به این نتیجه می رسید که شاید بهتر بود امشب را بیخیال دزدی

می شد برمی گشت خونه شاید چانگمین به اندازه ی اون بد شانس نبوده که چبرب توجهش را جلب کرد سایه کسی که درست داشت به سمتش

می اومد از این فاصله بنظر می رسید مرد جوانی باشه که فقط می خواد زودتر از این خیابون های خلوت خلاص بشه جه جونگ نیشخندی زد

همون طور که سرش را پایین می انداخت سعی کرد مثل همیشه کاملا طبعی بنظر برسه.و درست موقعی که به اون مرد جوان برخورد کرد

می خواست مثل همیشه ساعت و کیف پول اون مرد را بدزده حس کرد که چیز اشتباه شد این طور نبود که اون اشتباه کرده باشه فقط چند

لحظه بعد اون مرد جوان و جذاب در حالی که با لبخند شیطنت امیزی اون را به دیوار پشت سرش می کوبید زمزمه کرد"اهووو رفیق تو که

نمی خواستی اینا را هم بدزدی؟"

جه جونگ با گیجی به چشم های اون مرد خیره شد مگر اون چیز دیگه ای را هم را قبلا از این مرد دزیده بود؟شاید ولی خب یعنی این قدر

باارزش بوده که هنوز قیافه جه جونگ را بیاید می اورد؟مرد جوان نیشخندی به قیافه زیبا و گیج جه جونگ  زد در حالی که دستاش را محکم

دور کمر جه جونگ حلقه می کرد گفت"من این جا زیاد راحت نیستم به علاوه ما تا صبح کارایی زیادی برای انجام دادن داریم کیم جه

جونگ"جه جونگ نمی تونست باید از این غریبه که اسمش را میدونست بترسه یا از ماشین های سیاه رنگی که درست چند لحظه بعد جلوی

پاهاشون ترمز کرد یا شایدم از مرد بزرگ هیکلی که در حالی که تعظیم می کرد در یکی از ماشین ها را باز می کرد.جه جونگ چاره ای

نداشت به جز این که با سوار اون ماشین بشه.

 

 

جه جونگ می تونست ببینه که حداقل سه تا ماشین سه سیاه رنگ دیگه جلوی اون ها حرکت می کنه و حدس می زد حداقل سه ماشین دیگه

پشت سرش در حال حرکت باشه این مرد کی بود؟از قیافه مردی که صندلی جلو نشسته بود زخم بزرگی روی صورتش بود می تونست بفهمه

هر کی هستن پلیس نیستن.مرد جوان در حالی که جه جونگ را بیشتر به سمت خودش می کشید لبخندی زیبایی زد گفت"هیی جه لازم نیست

این قدر بترسی"و خیلی اروم با یکی از دست هاش چونه جه جونگ را بلند کرد  ادامه داد"تو واقعا زیبایی"جه جونگ خودش هم نمی تونست

چرا ولی از لحن و حرف های اون مرد به خودش لرزید.مرد جوان پوزخندی زد ادامه داد"میدونی بیبی جونسو و یونچان کاملا مخالف این

بودن که من خودم شخصا تو را بیارم اونم با این روش ولی من نمی خواستم به بیبی م کسی جز خودم دست بزنه"جه جونگ فقط به صورت

مرد روبه روش خیره شد با خودش اروز کرد ای کاش هیچ وقت امشب برای دزدی بیرون نمی اومد.

"قربان ما داریم نزدیک می شیم لازم نیست از چشم بند استفاده کنیم؟"مرد بزرگ هیکل که صندلی جلو نشسته بود در حالی که معلوم بود از

حرفی که میزنه زیاد مطئن نیست گفت.

مرد خیلی سریع اخم کرد انگار داشت با خودش کلنجار می رفت بعد از چند دقیقه چشم بند سیاه را از دست اون گرفت با لبخند به سمت جه

جونگ برگشت در حالی سعی می کرد زیاد جه جونگ را نترسونه زمزمه کرد"امممم خب ما فعلا مجبوریم از این استفاده کنیم این کار برای

امنیت خودت لازم اه هر قدر کم تر دیده باشی بهتره"جه جونگ فقط سرش را تکون داد چشم هاش بند به اون مرد اجازه داد چشم بند را روی

چشم هاش بنده جه جونگ می تونست این مرد هر کس که بود فعلا براش خطری نداشت و از حرف هاش می شد فهمید که از جه جونگ

خوشش میاد پس خطری نداشت داشت؟جه جونگ فقط باید یه راهی برای فرار پیدا می کرد.چند دقیقه ای طول کشید تا بلاخره جه جونگ

تونست صدای باز شدن در های اهنی را بشنوه و بعد ترمز کردن ماشین ها.

"می تونی چشم هاتو باز کنی"جه جونگ به ارامی چشم هاش باز کرد چشم بند سیاه رنگ را توی دست های مرد دید.و جه جونگ تونست

عمارت زیبایی که وسط باغ بزرگ و زیبای روبه روش بود را ببینه اون مطئن نبود که این سوال خوبیه یا نه فقط واقعا می خواست بدونه 

پس خیلی اروم زمزمه کرد"ما...کجایم؟"

قبلا از اون مرد بتونه جواب بده دو مرد دیگه در حالی که کاملا نگران بنظر می رسیدن بهشون نزدیک شدن یکشون با نگرانی گفت"وایی

خدایا یونهو تو کاملا دیونه ای من و جونسو دیگه تقریبا داشتیم دیونه می شدیم چرا این قدر طولش دادی تو بیشتر از 5ساعته که رفتی

دنبالش!"

مردی که بنظر می رسید باید جونسو باشه با دقت به صورت جه جونگ خیره شده بود در حالی که ابرو هاش را بالا می انداخت گفت"خب

اون واقعا خوشگله!"

یونهو لبخندی از روی رضایت زد بی توجه به حرف قبلی یونچان با ذوق بچگانه ای گفت"بهتون که گفته بودم اون واقعا خوشگله البته بعضی

وقتا زیادی شیطونی می کنه ولی من رامش می کنم"

جمله اخر را با چشم غره وحشتانکی که به جه جونگ می رفت زمزمه کرد.جه جونگ سعی کرد لبخند بزنه اما زیاد موفق نبود تمام شجاعتش

را جمع کرد گفت"هی بچه ها متاسفم که صحبت دوستانه تون را راجب قیافه و اخلاق من قطع می کنم ولی من واقعا باید برگردم خب؟واقعا

لازم نبود این همه زحمت بکشید این همه راه را دنبالم بیاید"و در حالی که به سمت یونهو برمیگشت ادامه داد"تو یونهو ای مگه نه؟میدونی

رفیق اگه می خوای باهام بخوابی فقط لازم بود بهم بگی ولی من متاسفم امشب نمی تونم بیا این کارت باهم تماس بگیر می تونیم باهم هماهنگ

کنیم در هر حال قیافه تو هم زیاد بد نیست یعنی می شه گفت از اون تیپ هایی که من دوست دارم خیلی خب فعلا بچه ها"و بدون توجه به اون

سه مرد به سمت در باغ حرکت کرد که دستی را دور کمرش حس کرد باعث با اخم برگرده به سمت یونهو قبلا از این که بتونه دوباره دهنش

را باز کنه یونچان اهی کشید گفت"بهش نگفتی نه؟"یونهو چشم هاش را چرخوند چیزی نگفت.جه جونگ با چشم های متعجبش به اون سه تا

خیره شد نامطئن گفت"این مستر جذاب چی را باید بهم بگه؟"

جونسو خیلی ارام و معمولی انگار که داشت راجب وضعیت اب و هوا حرف می زد گفت"این که تو از امشب دوست//پسر یونهو ایی و احتمالا

از اون جایی که یونهو خیلی کم طاقته امشب باهاش می خوابی!جه جونگ سعی کرد حرف های جونسو را هضم کنه و وقتی برای توضیح

بیشتر به سمت یونهو برگشت یونهو فقط اهی کشید گفت"بهتره بریم داخل این جا هوا سرده."

و مطئن این جواب تمام سوال های جه جونگ نبود.

 



نظرات() 
نوع مطلب : Was it destiny or you?  younjae 
How do you get Achilles tendonitis?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:07 ب.ظ
hello there and thank you for your info – I have definitely picked
up anything new from right here. I did however expertise a
few technical issues using this website, since I experienced
to reload the site a lot of times previous to I could get it to load properly.
I had been wondering if your hosting is OK? Not that I am complaining, but sluggish loading instances times will very frequently affect your
placement in google and can damage your high quality
score if advertising and marketing with Adwords. Anyway I am adding
this RSS to my email and could look out for a lot more of your respective intriguing content.
Ensure that you update this again soon.
leannarookwood.hatenablog.com
شنبه 7 مرداد 1396 08:34 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was good.
I don't know who you are but certainly you are going to a
famous blogger if you are not already ;) Cheers!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:29 ب.ظ
What's up colleagues, good post and pleasant urging commented at this place, I am genuinely enjoying by these.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:22 ق.ظ
Hello my family member! I wish to say that this post is amazing, nice written and
include almost all significant infos. I'd like to see more posts
like this .
نگین
چهارشنبه 5 فروردین 1394 12:34 ق.ظ
چه خلن ایناااااا...ولی بانمکن
پاسخ Nora elf : از خلی که دیگه دارن رد می کنن
مرسییییی که خوندی
shokofe
دوشنبه 3 فروردین 1394 01:37 ق.ظ
چه باحال دستت درد نکنه
پاسخ Nora elf : باحالی از خودتونه
دست تو درد نکنه که خوندی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر