تبلیغات
SM.STORY - was it destiny or you? 4



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:یکشنبه 9 فروردین 1394-06:00 ق.ظ

نویسنده :Nora elf

was it destiny or you? 4


سلام چه عجیب غریبه ادم پست اینده بزاره

عجله داشتم حتی نتونستم شلک پیدا کنم بزارم

ببخشید امیدوارم این هم اپ بشه شما هم کامنت یادتون نره

بفرماید ادامه


خب چیه بچه م غذا دوست داره


یونچان رو به جونسو خیلی اروم زمزمه کرد "بیبی شاید بهتر باشه تنهاشون بزاریم"

جونسو بدون این که به سمت یونچان برگرده با صدایی که به اندازه ی کافی بلند بود تا به گوش یونهو و جه جونگ برسه گفت"نه ما نباید اون

ها را تنها بزاریم شاید یونهو توی کشیدن نقشه های هوشمندانه و تجارت مواد///م/خدر خیلی خوب باشه ولی همه مون میدونیم وقتی پای

اعتراف کردن به حسش میرسه افتضاحه!علاه بر این بنظر میاد جه جونگ واقعا ترسیده و اماده است تا برای فرار خودش را از پنچره

بیرون پرت کنه!"

جه جونگ با استرس و خیلی غیر عادی گفت"ارتفاعش که زیاد نیست؟"و لحظه ای بعد صدای خنده سه مرد دیگه فضای سالن بزرگ اشراف

گونه عمارت را پر کرد.جه جونگ فقط با ناراحتی لب هاش را جمع کرد کمی به تحلیل وضعیتی که توش قرار داشت پرداخت که ناگهان تکیه

ای از حرف های یونچان را بیاید اورد تجارت مواد مخ//در؟یونهو؟جون یونهو؟با چشم هاش که حالا از تعجب و ترس کاملا باز شده بود به

سمت یونهو برگشت با ناباوری گفت"تو...تو جون یونهو لیدر تی وی ایکس کیو هستی؟...این هام جونسو و یونچان ان؟"

یونهو که این حرف جه جونگ را بیشتر مثل یه تعریف حساب کرده بود با رضایت لبخندی زد دست هاش که دور کمر جه جونگ حلقه شده

بود بیشتر تنگ کرد گفت"هنوز نفهمیده بودی بیبی؟اومووو تو وقتی این طوری ازم تعریف می کنی زیبا تر می شی"جه جونگ حس می کرد

داره خواب می بینه اون این جا چی کار می کرد یونهو از کجا اون را می شناخت جه جونگ و چانگمین خلاف کاری بزرگی نبودن که کسی

مثل یونهو بخواد اون ها را بشناسه اونا بیشتر دوتا دزد بیچاره و بدبخت بودن که فقط جیب مردم را می زدن و با این جور خلاف های بزرگ

کاری نداشتن یا بهتره بگیم جرئت انجام دادنش را نداشتن ولی توی کره حتی اگه یه شهروند عادی و کاملا سالم هم باشی اسم یونهو و تی وی

ایکس کیو را حداقل یه بار شنیدی!جه جونگ که دیگه مطئن بود کارش تمومه تظاهر به لبخند زدن می کرد سعی می کرد از حلقه دست های

یونهو خلاص بشه گفت"هی رفیق من واقعا از دیدنت خوشحالم اوکی؟مطئنم هیچ کس حرف را باور نمی کنه که حتی من تونسته باشم ببینمت

این واقعا باعث افتخاره ولی میدونی من حالا که فکر می کنم واقعا واقعا باید برم حتما دفعه بعد اگه هم رو دیدیم بیشتر باهم حرف می

زنیم"وقتی اخم و نگاه جدی یونهو را دید با نا امیدی که به خوبی توی صداش معلوم بود گفت"تو قصد نداری بزاری من برم نه؟"یونهو فقط اخم

ش را پررنگ تر گفت"این یعنی تو قصد رفتن داری؟"جه جونگ خودش نمی دونست بخاطر ترس بود یا چیز دیگه ای که فقط سرش را به

علامت نه تکون داد.یونهو لبخند زیبایی زد ادامه داد"اهوووو حتما الان کلی سوال داری میدونی من ترجیع بدم صبح راجبشون حرف بزنیم

ولی جونسو اصرار داره قبل از این که با کارای دو نفرمون برسیم مثل یه جنتلمن رفتار کنم همه چی را کاملا برات توضیح بدم"موقع گفتن

جمله اخرش چشم هاش را توی حلقه چرخوند.و دوباره ادامه داد"خب می شه گفت کاملا اتفاقی هم را دیدیم اهووو فکر نکنم به یاد بیاری ما فقط

خیلی اتفاقی وقتی من برای خرید کادو سالگرد دوستی این دوتا رفته بودم بازار تو را دیدم می خواستم حتما خودم کادوشون را انتخاب کنم و

اون جا بود که توجهم بهت جلب شد راستش بیبی می شه گفت توجه همه مرد های اون جا بهت جلب شد ولی همه شون به اندازه ی من متوجهت

نشدن که اون جا برای "کار"کردن رفته بودی"

جه جونگ با بی طاقتی گفت"یاااااا این که دلیل نمی شه میدونم اون جا جز مناطق اصلی توه ولی اگه بخوایم این جوری حساب کنیم کل کره جز

مناطق توه بلاخره که من چانگمینی بیچاره باید یه جایی کار کنیم متاسفم رفیق اگه تو منطقه تو پرسه می زدیم ولی تو هم باید یکم انصاف

داشته باشی فقط بخاطر این که تو منطقه تو چند تا دزدی ساده انجام دادیم نمی شه به من تج//اوز کنی این یکم زیاده رویه!"در حالی که لب

هاش را جمع می کرد خیلی اروم زمزمه کرد"تازه چانگمین هم این جوری قصر در میره! این عادلانه نیست."

یونچان با پوزخند به قیافه از هم وا رفته یونهو نگاه کرد گفت"زیادی پر حرف اه!"جونسو خیلی سریع قبل از این که یونهو دوباره گند بزنه

گفت"جه یونهو عاشقت شده از همون موقع و خب اگه من قانع اش نکرده بودم که نمی تونه فقط تو را بدزده مجبورت کنه باهاش ازدواج کنی

فردا مراسم عروسیت بود"

جه جونگ با دهن باز و با ناباوری به سه مرد روبه روش خیره شد دهنش را چند بار باز و بسته کرد چند بار پلک زد رو به لبخند زیبای

یونهو گفت"تو دیونه ای چیزی هستی؟تو نمی تونی من بدزدی مجبورم کنی دوست//پسرت بشم"چند لحظه مکث کرد با یاداوری مسئله ای در

حالی که سعی می کرد منطقی صحبت کنه و یونهو را قانع کنه گفت"خب البته می تونی من را بدزدی و بخاطر قیافه جذابت حاظر بشم چند

باری باهم س//ک//س کنیم ولی دوست///پسر بودن؟هیی رفیق من کار زندگی دارم هر چند بنظر تو کوچک بیاید ولی واسه من مینی خیلی

بزرگه!ما تازه قراره هفته اینده دخل یه سوپر مارکت را بزنیم و این یه قدم بزرگ توی حرفه ما محسوب می شه و من حداقل حداقلش تا هفته

اینده نمی تونم برنامه ای واسه داشتن دوست//پسر داشتن ندارم و خب بعد از اون "قدم" مهم تو زندگیم شاید تونستیم راجبش حرف بزنیم گزینه

هایی که داریم باهم بررسی کنیم!"

یونهو با قیافه پوکری به جه جونگ خیره شد و یونچان در حالی که سعی می کرد جلوی خنده ش را از حرف های جه جونگ بگیره به

جونسو که بهش چشم غره می رفت لبخند معصومی زد.یونهو ناگهان بلند شد در حالی که جه جونگ را مثل عروس ها بلند می کرد(براید

استایل) رو به جونسو داد زد"بهت گفته بودم با حرف زدن متوجه نمی شه"و به سرعت از پله های مارپیچی و زیبا عمارتش بالا رفت جونسو

در جواب فقط اهی کشید سرش را به نشونه تاسف تکون داد.

 

 

 

"یاااااااااااایااااااااااا تو من را بزار زمین ببینم من که برات توضیح دادم تو برنامه داراز مدت یه هفته ای من برای اینده م هیچ برنامه ای واسه

عاشق شدن ندارم من باید تمام تمرکزم روی اولین قدم مهم زندگیم بزارم!"

یونهو از بین لب هاش غرید"تو زیادی حرف میزنی اگه بخوای حین س//ک//س هم این قدر حرف بی ربط بزنی مجبورم ساکتت کنم"

یونهو با یکی از دست هاش به زحمت رمز یکی از اتاق ها را زد و در حالی که در را پشت سرش می بست رو به محافظ ها خدمت کاراش

داد زد"امشب هیچ کس حق نداره پاش را توی طبقه دوم بزاره!"

جه جونگ که حالا روی تخت بزرگ زیبای وسط اتاق نشسته بود با دیدن دست های یونهو که به سمت کمربند شلوارش می رفت اب دهنش

را با صدای بلندی قورت داد منتظر حرکت بعدی یونهو شد.یونهو که حالا کاملا ل//خت شده بود با پوزخند به سمت جه جونگ حرکت کرد در

حالی که عضله هاش را به نمایش میزاشت گفت"حالا نظرت چیه؟"

جه جونگ در حالی که با چشم هاش داشت عضله های یونهو را قورت میداد گفت"خب میدونی فکر کنم بتونم اون برنامه داراز مدت یه هفته

ای را یکم عقب بندازم!"

یونهو فقط پوزخندش را عمیق تر کرد فاصله یه قدمی بین خودش و جه جونگ را بست.

.

.

.

.

.

.

.

.

جونسو با دهن باز به جه جونگ که حتی نمی تونست روی پاهاش بایسته خیره شد حرف چند لحظه پیش جه جونگ را تکرار کرد"تو می

خوای دوست//پسر یونهو بشی؟اونم وقتی که دیشب تقریبا بهت تج//اوز کرد بدون این که بهت توضیح بده یه هفته است داره تعقیبت می کنه یا ..."

یونچان که قیافه عصبانی یونهو را دید نزاشت جونسو جمله ش را کامل کنه گفت"هیی بیبی چه طوره فقط براشون ارزوی خوش بختی

کنیم؟علاوه بر این میدونی تو شرط باختی جه جونگ الان دوست//پسر یونهو محسوب می شه پس ما کل امروز کارایی برای انجام دادن داریم

منظورم را که می فهمید؟پس ما را ببخشید بچه ها ولی باید برگردیم به اتاقمون"و جونسو را که با دهن باز هنوز به یونجه نگاه می کرد با

خودش برد.



نظرات() 
نوع مطلب : younjae  Was it destiny or you? 
Foot Issues
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:39 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an really long comment but after I clicked
submit my comment didn't show up. Grrrr... well I'm not writing all
that over again. Regardless, just wanted to say fantastic
blog!
How you can increase your height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:43 ق.ظ
Saved as a favorite, I love your web site!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:15 ب.ظ
Thanks designed for sharing such a pleasant idea, piece of writing is nice,
thats why i have read it completely
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:38 ق.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different web address and thought I may as well check things out.

I like what I see so now i'm following you. Look forward to looking over
your web page yet again.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 12:01 ق.ظ
I've been browsing online greater than 3 hours lately, but I never discovered any attention-grabbing article like yours.
It is pretty price sufficient for me. Personally, if all webmasters and
bloggers made excellent content material as you probably did,
the web might be much more helpful than ever before.
BHW
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:03 ب.ظ
This website was... how do you say it? Relevant!!
Finally I have found something that helped me. Cheers!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 10:41 ق.ظ
Excellent goods from you, man. I've keep in mind your stuff prior to and you're simply too wonderful.
I really like what you've received right here, certainly like what you are stating and the best way through which you say it.
You make it entertaining and you still take care of to stay
it wise. I cant wait to read far more from you. That is really a
terrific web site.
تخفیف ریحون
چهارشنبه 19 آبان 1395 08:00 ق.ظ
تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه
مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید
سوالی داشتید ایمیل بزنید
موفق باشی!

محمد
پنجشنبه 22 بهمن 1394 09:50 ب.ظ
سلام

درآمد ثابت ماهیانه داشته باشید

کسب درآمد ماهانه بالای 1 میلیون تومان

100 درصد تضمینی


لینک آموزش برای آقایان:

http://bit.do/poolsaz

لینک آموزش برای خانم ها:

http://bit.do/poolsaz2

درصورت داشتن هرگونه سوال با ایمیل زیر در تماس باشید :
toopfile.ir@gmail.com
کسب درآمد از وبلاگ
پنجشنبه 29 مرداد 1394 02:01 ب.ظ
سلام دوست عزیز! خوبی؟!!

مطالب وبلاگت خیلی زیبا و مفیده!

ولی چرا ازش کسب درآمد نمیکنی؟؟!

کافیه توی ((سیستم کسب در آمد پی پاپ)) ثبت نام کنی.

بعد وبلاگت رو در قسمت سایت ها ثبت میکنی.

بعد کد رو در قالب وبلاگت قرار میدی.

بعد به ازای هر بازدیدکننده که در وبلاگت کلیک کنه 45 ریال به حسابت اضافه میشه.

تسویه حساب ها به طور منظم و روزانه انجام میشه.

کافیه که امتحان کنی!

مطمئنم خوشت میاد و راضی خواهی بود!

منتظرت هستم!
ηαяGⓔs
جمعه 29 خرداد 1394 07:04 ب.ظ
سلام...
هیچی نمیگم...
فقط بیا و وبمو ببین
سارا
شنبه 15 فروردین 1394 05:45 ب.ظ
مرسی
پاسخ Nora elf : فدات مرسییییییی که خوندی
نگین
پنجشنبه 13 فروردین 1394 09:39 ب.ظ
یونهوی دیوونه ....بدبخت پوکید
پاسخ Nora elf : یونهو دیگه چی کارش می شه کرد
نه نگران نباش ظرفیتش بالاست
مرسی که خوندی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر