تبلیغات
SM.STORY - Dairy



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 12 خرداد 1393-11:12 ق.ظ

نویسنده :Nora elf

Dairy

برگشتم از بس کامنت ها زیاد بود

سه قسمت بعد رو ازش گرفتم ولی بعدا میزارم

خب چی بگم؟الان هان امتحان زبان فارسی بد نبود

برید ادامه خواستید کامنت بزارید

عنوان  بکهیون و شیمی؟(پارت اول)

 

کل اب تو دهنمو رو صورت بکهیون خالی کردم وقتی که  گفت:

_هی کیونگااا میشه از اون دوست//پسر مزخرفت جزوه های شیمی روش برام بگیری؟

با چشم هایی که از حدقه بیرون اومده بودن به صورتش خیره شدم تا منظورش از جزوه های شیمی رو بفهمم ولی وقتی فقط با حرص نگام کرد گفت:

یااااااااا با توم!!

فقط تند سرمو تکون دادم به دور شدنش خیره شدم! بکهیون و شیمی؟ چییی؟؟؟ بکهیون میخواد درس بخونه؟؟اونم شیمی؟؟؟

_هییییی خوشگله چی شده؟

سرمو به طرف صدا برگردوندم و کای رو دیدم که با نیشخندی داشت بهم نزدیک می شد.از اون جایی که هنوز داشتم با خودم برای هضم حرفای بکیهون کلنجار میرفتم چیزی نگفتم و فقط بهش خیره شدم!

لوهان

-          چییییییییییییییییییییی؟؟؟ تو مطئنی؟؟ شاید برای چانیول میخواسته!!

سهون در حالی که سعی میکرد  چشم هاشو کنترل کنه تا به دختری با عشوه بهش خیره شده بود چشم غره نره گفت:

بیبی درست فکر کن! کای  هیچ وقت جزوه نمی نویسه همیشه از جزوه های چانیول کپی میگره!

و با نیشخند و لحن شیطنت  ادامه داد:

البته اگه وقت کنه!

و به لپ های قرمز شده دی او خیره شد!

بی توجه به دختری که حالا داشت از واسه سهون عشوه می اومد گفتم:

ولی اخه بکهیون ....منظورم این که اون هیچ وقت درس نمی خونه!! اگه تغلب های چانیول نبود تا حالا از مدرسه اخراج شده بود!!

که چشم به دختره افتاد که به طرز ناشیانه ی برای سهون بوس هوایی فرستاد دستشو به نشونه باهام تماس بگیر به سهون نشون داد!

قبل از این که سهون بتونه حرفی بزنه با عصبانیت بلند شدم داد زدم:

یااااااااااااااا تو!!

دختر بیچاره با وحشت بهم خیره شد! چشم هامو بستم جوری که کل سالن بشونم داد زدم:

مثل این که متوجه وضعیت نشدی بکیهون میخواد درس بخونه!!! می فهمی چی میگم!!! اونم ن هر درسی شیمی!!!

چرا متوجه نیستید  حتما یه مشکلی پیش اومده من نمی تونم همزمان هم مواظب سهون باشم هم نگران بکهیون!!

فهمیدی؟؟

دختر بیچاره با گیجی فقط سرشو تکون داد و من با جدی ترین حالت ممکن  درحالی که همه دخترای تو سالن رو مخاطب قرار میدادم گفتم:

با همتونم تا وقتی بکیهون میخواد درس بخونه هیچ کس حق نداره به سهون نگاه کنه فهمیدید؟؟

سهون در حالی که میخندید دستامو کشید سعی کرد تا دوباره بشونمتم گفت:

بیبی حرص نخور !!

با عصبانیت دستمو ازاد کردم بهش خیره شدم گفتم:

و تو اوه سهون بهتره تو این مدت حواست به خودت باشه!

که صدای توجه همون رو جلب کرد:

اوههه خدای من حتما اتفاق مهمی افتاده که لوهان داره با سهون این جوری حرف میزنه!!

بکهیون در حالی که چند تا کتاب !!! تو دستش بود اینو گفت!

با دهن باز به کتاب ها و بکیهون خیره شدم قبل از این که بتونم چیزی بگم سهون گفت:

اوه لعنتی میشه بس کنی اصلا شوخی بامزه ای نیست!

بکیهون ابرو هاشو بالا انداخت چیزی نگفت رو صندلی خالی کنار دی او نشست  و بدون توجه شش جفت چشمی که بهش خیره شده بودن یکی از کتاب ها رو باز کرد شروع کرد به خوندن!!

بعد از مدت کوتاهی سرشو بالا اورد گفت:

کسی میتونه این قسمتو برام توضیح بده؟؟

سهون در حالی که دهنش نیمه باز بود سرشو تکون داد!

و من با عصبانیت بلند شدم گفتم: انگاز هیچ کس این جا براش مهم نیست!

به طرف بکیهون برگشتم گفتم:

بکهیونااا می خوای به من بگی؟هوم؟؟

بکهیون در حالی که بهم نگاه عاقالانه ای مینداخت گفت:

اشکال های درسیمو؟؟ اوممم باشه!!

او خدای من!! با عصبانیت داد زدم: من بالاخره می فهمم چی شده!

و با عصبانیت از جمع سه نفرشون دور شدم در حالی که سعی میکردم به صدای سهون که ازم میخواست صبر کنم تا اونم بیاد توجه ای نکنم!

*********************************************************************************************************چانیول:

_هییییییی پارک چاینول بهتره دلیل قانع کننده ی برای این کارت داشته باشی!

سرمو به طرف صدا برگردوندم و لوهان رو دیدم که با قیافه که فقط وقتی کسی جرئت میکرد به سهون دست میزد داشت بهم نزدیک می شد!

سریع از جام بلند شدم گفتم:

من به سهون دست نزدم!قسم میخورم!

با دهن نیمه باز بهم خیره شد گفت:

یاااااااااا بگو بکیهون چه مرگش شده؟

چند بار پلک زدم گفتم:

بکیهون چه مرگش شده؟

با حرص گفت:

یاااااااااا من از تو پرسیدممم!!

شونه هامو بالا انداختم گفتم:

نمی دونم!

با حرص گفت:

لعنتی بکهیون میخواد درس بخونه!! می فهمی چی میگم!! امروز صبح جزوه های شیمی کای رو میخواسته!!! اصلا می فهمی چی میگم؟؟جزوه شیمی؟؟ می خواد کاری کنه ازش متنفره!! چیزی بهش گفتی؟کاری کردی؟؟

با دهن نمیه باز بهش خیره شدم سرمو به نشونه ن تکون دادم...

بکهیون میخواد درس بخونه؟؟

 



نظرات() 
How you can increase your height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:02 ب.ظ
Tremendous things here. I'm very glad to peer your post.
Thanks so much and I'm looking forward to touch you.
Will you kindly drop me a mail?
accidentalroute48.jimdo.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:44 ق.ظ
You are so cool! I don't suppose I've truly read anything like that before.
So great to discover someone with genuine thoughts on this
subject. Really.. thank you for starting this up. This web
site is something that is needed on the internet, someone
with a little originality!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 11:06 ب.ظ
certainly like your web site but you have to check the spelling on several of
your posts. Many of them are rife with spelling problems and I in finding it
very bothersome to inform the truth then again I will surely
come again again.
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 02:05 ب.ظ
Definitely believe that which you stated. Your favorite justification appeared to be on the internet the easiest thing to be aware of.
I say to you, I certainly get annoyed while people
think about worries that they just do not know about.
You managed to hit the nail upon the top and defined out the whole thing without having side
effect , people could take a signal. Will probably be back
to get more. Thanks
نازی
شنبه 4 مرداد 1393 01:32 ق.ظ
Vaaay ghesmate baaaad o mikhaam
پاسخ Nora elf : گذاشتم گلم
hani kim
سه شنبه 27 خرداد 1393 03:55 ق.ظ
azizam kheyli ghashange. zudtar ghesmate baadi ro bezar lotfan :-*
پاسخ Nora elf : چشم عزیزم گذاشتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر