تبلیغات
SM.STORY - Fishy hae must die!



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 23 اسفند 1393-08:08 ب.ظ

نویسنده :Nora elf

Fishy hae must die!


سلام خب این یه جورایی معرفی این داستانه

فقط برای این که گیج نشید اولش

 هیوک یه بچه 6ساله و هائه یه بچه 5ساله است



قسمت اول فردا ساعت 8اپ می شه امیدوارم دوستش داشته باشید




خوشحال می شم کامنت هاتون رو بخونم




هیوکجه پسربچه دوست داشتنی بود بخاطر شخصیت خون گرم و لبخند زیباش همه همسایه ها اون را دوست داشتن.اون عاشق پدر و مادرش,خواهرش,دوستاش و همه ادم ها بود بجز همسایه اش لی دونگهه مزاحم!اون پسربچه فیشی زیادی برای واقعی بودن خوب بود اون از تمام جزئیات اون پسربچه بی گناه بدش می اومد.فقط یه مشکل وجود داشت دونگهه هیوکجه را دوست داشت.

"هیوکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی"دونگهه اسمش را از پشت پنجره اتاقش صدا می زد.

هیوکجه غرلندی کرد زیر پتوش قایم شد.

"هیوکی من فکر کنم دونگهه می خواد باهات بازی کنه"این دفعه مامانش بود.

هیوک با خودش فکر کرد اگر اون نفش یه مرده را بازی کنه شاید دونگهه دست از سرش برداره.

"هیوکییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی"

هیوک اخم کرد.چرا این دفعه این قدر صدا اون ماهی احمق نزدیک تر بنظر می رسید؟یکی از چشم هاشو از گوشه پتو بیرون اورد دهنش و چشم هاش از شدت تعجب باز شد.دونگهه از یه شاخه درخت روبه ی بالکن اتاقش به طرز خطرناکی اویزون بود و مثل احمقا لبخند می زد برای هیوک دست تکون میداد.!

هیوکجه به سرعت بلند شد دونگهه را داخل کشید.

"تو دیونه ای؟من همین الان با خاله صحبت می کنم این کارتو بهش میگم!"و بدون این که به دونگهه اجازه بده کلمه ای بگه به سرعت از پله ها پایین رفت به سمت مامان و خاله ش که توی اشپزخونه نشسته بودن رفت.

"سلام هیوکی!پسرا هروز خوش قیافه تر می شن"مامان دونگهه در حالی که به هیوک لبخند می زد گفت.

هیوک می تونست احساس کنه که لپ هاش قرمز شدن.مامان دونگهه واقعا با اون خوب رفتار می کرد و خیلی مهربون بود.

"خاله!هائه از درخت بالا اومد تا بیاید داخل اتاق من!"مطئنا اون ماهی تنبیه می شد.

هردو زن شوکه شدن به سمت پله ها دویدن.

"هائه با خودت چه فکری کردی؟!"مامان دونگهه در حالی که با نگرانی اون را بغل کرده بود گفت.

"مامانی..من فقط می خواستم درباره ی سگ جدیدمون به هیوک بگم."و با چشم های پاپی مانندش به مامانش خیره شد.

"آآآآ...باشه فقط دفعه بعد بیشتر مواظب باش"

هیوک باناباوری به صحنه روبه ش خیره شد.

 

 

 

"هیوکیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی"

"بهم بگو هیونگ!"

"تو فقط چند ماه ازم بزرگتری!"

"من شش ساله م شده!"

هائه لب هاشو اویزون کرد"منم می خوام شش سالم بشه"

"تو هیچ وقت شش سالت نمی شه"هیوک با بدجنسی گفت.

"چرا؟"

"چون اونا میان که تو را با خودشون ببرن!"

"کیا؟"

"شیاطین فضایی"هیوک در حالی که سعی می کرد ترسناک بنظر برسه گفت.

هائه از ترس لرزید و چشماش اماده گریه کردن بود."ولی تو منو نجات میدی"

"برای چی من باید این کارو کنم؟!"

"بخاطر این که تو بهترین بهترین دوست من هستی هیوکی!"

"نمی خوام"هیوک در حالی که دست هاشو روی سینه ش قفل کرده بود گفت.

"هیوک تو نمی خوای بهترین بهترین دوست من باشی؟"

"نه"

"چرا؟"

"چون تو خسته کننده ای"

"خسته کننده یعنی چی؟"هائه با قیافه مظلومش پرسید.

"ایششششش تو و اون کله پوچت"

"من احمق نیستم"هائه در حالی که صورتش از اشک خیس شده بود وبه سمت مامانش می دوید داد زد.

"هیوک با دونگهه خوب رفتار کن وگرنه دیگه از کلاس رقص خبری نیست"مامان هیوک از پایین پله ها داد زد.

هر دفعه که اونا دعوا می کردن همین جوری تموم می شد دونگهه گریه می کرد و هیوک تنبیه می شد.ولی هیوک یه نقشه عالی داشت اون

بزودی از شر همسایه لوس و احمقش خلاص می شد البته با کمک دوتا دوستش کیومین.

 



نظرات() 
نوع مطلب : Fishy hae must die!  eunhae 
How can I increase my height after 18?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:21 ق.ظ
Does your website have a contact page? I'm having a tough time locating it but, I'd like to shoot
you an e-mail. I've got some suggestions
for your blog you might be interested in hearing. Either way, great website and I look forward to
seeing it improve over time.
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:17 ب.ظ
Wonderful website. Lots of useful info here. I'm sending it to several pals
ans also sharing in delicious. And of course, thank you to your
sweat!
http://savannah5hinton83.jimdo.com/
جمعه 13 مرداد 1396 03:12 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should also go to see this weblog on regular basis to obtain updated from newest news update.
lolareem.jimdo.com
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:39 ق.ظ
Hello! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that would be okay.
I'm definitely enjoying your blog and look forward to new
posts.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:27 ب.ظ
This is my first time pay a visit at here and i am genuinely happy to
read everthing at one place.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:33 ق.ظ
Hi there just wanted to give you a quick heads up. The text in your post seem to be running off the screen in Internet explorer.
I'm not sure if this is a formatting issue or something to do with internet browser compatibility but I figured I'd post to let you
know. The layout look great though! Hope you get the issue
solved soon. Cheers
یگانه
شنبه 1 فروردین 1394 06:11 ب.ظ
ا این اون نبود اشتباه کامنت دادم
برم اون یکیو بخونم
راستی خوشحال میشم بیای وبم
منم داستانو میخونم
پاسخ Nora elf : خخخخخ اشکالی نداره
چشم حتماااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر